تبليغاتX
هرچی می خوای اینجا هست

هرچی می خوای اینجا هست

همه چی هست

موضوع پست : هنر هفتم

 اگر از شما درباره پرافتخارترین بازیگر سینمای ایران بپرسند نام چه کسی به ذهنتان می آید؟

 احتمالا شما هم مانند من در بین بازیگرانی همچون عزت الله انتظامی ، علی نصیریان، پرویز پرستویی ، مرحوم شکیبایی ،....... یا حتی بهرام رادان و محمدرضا فروتن یا خانم گلشیفته فراهانی  به دنبال نام این فرد می گردید. اما شما هم مانند بنده در اشتباه هستید؛ به اعتقاد  خبرگزاری  ایسنا آقای رضا ناجی پر افتخارترین بازیگر ایرانی پرافتخارترین بازیگر سینمای ایران در عرصه‌ی بین‌المللی و دلیل آن هم بردن جایزه برای بازی در فیلم آواز گنجشک ها است.

به قول مظفرالدین شاه همه چیزمان به همه چیزمان می آید. در کشورهای دیگر کم افتخار ترین بازیگرهایشان را هم همه می شناسند و در کشورما پر افتخار ترین بازیگر سینما  را کمتر کسی می شناسد.

کاری به آدم های منفی باف نداریم . آنها کل این جوایز بین المللی که فقط به فیلم هایی که درآن یک مشت آدم بی نهایت بدبخت و درمانده به تصویر کشیده می شوند تعلق می گیرد (بدون آنکه داوران این جشنواره ها حتی روی نقشه کشوری که تصویر مردمش در فیلم به نمایش درآمده را دیده باشند ) را زیر سوال می برند.

خاطرم هست وقتی فیلم کیارستمی در جشنواره کن برنده جایزه شد عده ای از همین افراد منفی باف بردن جایزه را به این دلیل می دانستند که شرکت توتال فرانسه یکی از اسپانسرهای  اصلی  جشنواره کن است و برای تشکر از  قرارداد منعقد شده بین این شرکت و کشور ایران در اعطای جایزه این جشنواره به فیلمی از  ایران از طرف این شرکت اعمال نفوذ شده ......

بگذریم دیشب تلویزیون ایران اظهار نظری از آقای ناجی (همان پر افتخارترین بازیگر سینمای ایران )  پخش کرد . ایشان در این مصاحبه بیان می کردند که تماشاچیان خارجی خیلی از این فیلم استقبال کردند و خوششان آمده بود وحتی یکی از تماشاچیان به سراغ ایشان آمده بود و گفته بود که این فیلم های غربی همه اش خشونت است و روحیه بچه های آنها را خراب می کند ولی این فیلم  ایرانی (همین آواز گنجشک ها) خیل لطیف بوده و باعث بالارفتن اخلاق و انسانیت بچه های آنها شده است ....(نقل به مضمون)

حتما حق با ایشان است . در فیلم های غربی به مدد جلوه های ویژه  از اول تا آخر فیلم هنرپیشه ها فقط همدیگر را می کشند و گاهی در 90 دقیقه فیلم بیش از یک میلیون انسان بی گناه راهی دیار باقی می شوند. تمامی تماشاگران فیلم های سینمایی (حتی کودکان 7 ساله ) می دانند که این اتفاقات فقط فیلم است و در واقع در کل این فیلم ها حتی یک قطره خون هم از دماغ کسی نمی آید.

البته من این فیلم آواز گنجشک ها را ندیده ام ولی در تیزر این فیلم که مرتب از تلویزیون پخش می شد و پوستر این فیلم بشکه ای مملو از ماهی های قرمز نشان داده می شود که روی زمین ولو می شوند وماهی های زبان بسته در جلوی دوربین رقص مرگ را به نمایش می گذارند.

این صحنه جان دادن ماهی برای آقای کارگردان اخلاق گرا  و بشر دوست به قدری جذاب است که در تیزر آن پشتک زدن ماهی بی نوا (که در واقع دارد جان می کند) به عنوان بخش محوری تیزر انتخاب شده و با افکت صوتی آن را به تماشاچی نشان می دهد .

با توجه به امکانات سینمای ایران به طور قطع تمامی این ماهی های بی نوا که اینگونه جلوی دوربین  آخرین پشتک وارو های زندگی شان را می زنند و در حسرت ذره ای آب که از آنها دریغ شده است جان می دهند موجودات واقعی هستند و واقعا آنگونه جان می دهند .آنها که با سینما آشنایی دارند می دانند که کمتر صحنه ای است که با یکی دوبار برداشت گرفته شود و معمولا چندین بار یک سکانس اجرا می شود تا تصویر دلخواه کارگردان برداشته شود. خودتان تعداد ماهی های بی نوایی که در این سکانس جان داده اند تا صحنه مورد دلخواه آقای کارگردان در قاب دوربین جای بگیرد را حساب کنید.

همانگونه که پرافتخارترین بازیگر سینمای ایران فرموده اند آن صحنه های جلوه های ویژه که در آن کاراکترهای خیالی درب و داغون می شوند  اخلاق تماشاچی را از بین می برد اما این صحنه که حیوانات واقعی رقص مرگ اجرا می کنند و جان می دهند موجب ارتقا فرهنگ و اخلاق جوامع می شود.     

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 11:53  توسط احمد  | 

موضوع پست : داستان کوتاه

یك داستان عجیب لطفا آن را تا انتها بخوانید

اتومبیل مردی كه به تنهایی سفر می كرد در نزدیكی صومعه ای خراب شد.  مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »

رئیس صومعه بلافاصله او را  به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر كردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای كه تا قبل از آن هرگز نشنیده بود . صبح فردا  از راهبان صومعه  پرسید كه صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم  این را به تو بگوییم . چون تو یك راهب نیستی»   

مرد با نا امیدی از آنها تشكر كرد و  آنجا را ترك كرد.

چند سال بعد  ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت كردند ، از وی پذیرایی كردند و ماشینش را تعمیر كردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت كننده عجیب را كه چند سال قبل شنیده بود ، شنید.

صبح فردا پرسید كه آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی توانیم  این را به تو بگوییم . چون تو یك راهب نیستی»   

 این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا كنم. اگر تنها راهی كه من می توانم پاسخ این سوال را بدانم  این است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط كره زمین سفر كنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یك راهب خواهی شد.»

مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

 مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كرده زمین سفر كردم  و عمر خودم  را وقف كاری كه از من خواسته بودید كردم . تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232    عدد است. و 231,281,219,999,129,382   سنگ روی زمین وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند :« تبریك می گوییم  . پاسخ های تو كاملا صحیح است . اكنون تو یك راهب هستی . ما اكنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»

رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یك در چوبی راهنمایی كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كلید این در را به من بدهید؟»

 راهب ها كلید را به او دادند و او در را باز كرد.

پشت در چوبی یك در  سنگی بود . مرد درخواست كرد تا كلید در سنگی را هم به او بدهند.

راهب ها كلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز كرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كلید كرد .

پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت كبود قرار داشت.

و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و  لعل بنفش قرار داشت.

  در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این كلید آخرین در است » . مرد كه  از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز كرد. دستگیره را چرخاند و در را باز كرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی كه او دید واقعا شگفت انگیز و باور نكردنی بود.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.....اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ، چون شما راهب نیستید .

لطفا به من فحش ندید؛ خودمم دارم دنبال اون احمقی كه اینو برای من فرستاده می گردم تا حقشو كف دستش بگذارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 11:41  توسط احمد  |